آموزش قرآن

ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم

لطیفه های قرآنی (3)

لطیفه های قرآنی (3)


اجازه پدر

عربی پشت سر امام جماعت به نماز ایستاد. امام این آیه را خواند: «فلن ابرح الارض حتی یأذن لی ابی»(1) یعنی: از این سرزمین بیرون نمی روم تا پدرم به من اجازه دهد. امام بر این آیه وقف کرده بود و آن را تکرار می کرد. عرب گفت: ای فقیه، اگر پدرت در این وقت شب به تو اجازه نمی دهد ما تا صبح با تو می مانیم! سپس نماز خود را رها کرد و رفت.

_______________________

 
  1. اشاره به ماجرای برادر حضرت یوسف (ع) که وقتی حضرت یوسف (ع) برادر خود را به جرم دزدی نزد خود نگه داشت، او از روی ناراحتی گفت: از این سرزمین نمی روم تا پدرم اجازه دهد.

هلاکت امام جماعت

عربی با گروهی نماز می گزارد. امام در نماز این آیه را تلاوت کرد: «قل ارأیتم ان اهلکنی الله و من معی او رحمنا.» یعنی: بگو چه می اندیشید اگر خدا مرا و کسانی را که با من هستند هلاک کند یا به ما رحم نماید؟ عرب گفت: خدا فقط تو را هلاک کند! گناه کسانی که با تو هستند کجا بود؟ دیگران با شنیدن این سخن، از شدت خنده نمازشان را شکستند.

تقاضای بخیل
بخیلی از کوزه گری کوزه و کاسه ای خواست. کوزه گر پرسید: بر کوزه ات چه بنویسم؟ گفت: بر کوزه ام این آیه رابنویس: «فمن شرب منه فلیس منـّی»! یعنی: پس هر که از آن بنوشد از من نیست. گفت: بر کاسه ات چه بنویسم؟ گفت: این آیه را بنویس: «و من لم یطعمه فانه منـّی»! یعنی: و هر که از آن نخورد از من است.

+ نوشته شده در  جمعه 29 شهریور1387ساعت 14:51  توسط سید محمد تقی مرتضوی زاده  |